fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 1997
    تاریخ انتشار : 23 مهر 1390 6:25
    تعداد بازدید : 1017

    یک خاطره

    در تحلیل انتخابات نظام صنفی رایانه ای استان تهران که به قلم غلامرضا فخری از لقب افراطی و افراطی گری استفاده شده بود که می شد به سادگی نسبت ها را در آن تشخیص داد. یکی از افرادی که به نظر می رسد در آن نوشته مورد اشاره بوده، احمد علیپور، رییس معترض هیات مدیره گروه شرکت های فراسو بود که کفه مواضع او به نفع پیشنهاد 20 در انتخابات اخیر سنگین بود. از این رو انتظار پاسخگویی شدیداللحن از احمد علیپور در این زمینه می رفت اما بر خلاف انتظار این بار علیپور تنها به ذکر خاطره ای پرداخته است.

    اواخرتابستان 57 بود و من که توانسته بودم تنها سهمیه دانش آموز شهرستانی جدید کلاس دوم دبیرستان البرز را پس از چند امتحان ورودی به دست آورم، به اتفاق دایی‌ام برای ثبت نام در اتاق انتظار منشی دکتر مجتهدی، مدیر معروف آن دبیرستان نشسته بودیم. تا آن تاریخ داستان‌های زیادی از دکتر مجتهدی و جدیت و صراحت لهجه‌اش و ترس عمیق دانش آموزان از وی شنیده بودم و اگر چه برای اولین برخورد مستقیم با او دلیلی برای ترسیدنم وجود نداشت، اما هیجان خاصی تمام وجودم را فرا گرفته بود. دایی‌ام که خود فارغ التحصیل البرز بود و وی را به خوبی و از نزدیک می‌شناخت، برایم داستان‌های زیادی از شخصیت و رفتارش تعریف کرده بود. چند ماه پیش عکس‌های انتخاباتی او را در شهرمان رشت وقتی که نامزد انتخابات مجلس سنا از استان گیلان شده بود دیده بودم. دایی‌ام می‌گفت از وقتی که در انتخابات موفق نشده، خیلی از عوامل حکومتی که دل خوشی از صراحت و باج ندادن دکتر به قدرت شان نداشته‌اند، جرات کرده‌اند و برایش خط و نشان می‌کشند.

    روز ثبت نام بود و در اتاق منشی دکتر مجتهدی بارها باز و بسته می‌شد، بچه‌ها با پدر یا مادرشان می‌آمدند، آرام و بی صدا پرونده‌ای روی میز منشی گذاشته و منتظر انتقال پوشه به اتاق دکتر و امضا و تایید دکتر و برگشت پرونده می‌ماندند. در همین رفت و آمدها نظرم به مرد جوان و ساده‌ای جلب شد که دست پسر جوان خوش پوشی را گرفته بود. مرد بی اعتنا به افرادی که جلوتر از وی منتظر ایستاده بودند، به طرف میز منشی رفت و گفت می‌خواهد دکتر مجتهدی را همین الان ببیند. منشی بی اعتنا به مرد گفت دکتر وقت ندارد. مرد گفت من از طرف تیمسار فلانی (یادم نیست اسمش چه بود) آمده‌ام و تیمسار از اینکه دفتر اسم پسر او را نمی‌نویسد، بسیار عصبانی هست. منشی سرش را بالا کرد، نگاه معنی داری به مرد انداخت و آرام بدون آنکه چیزی بگوید به طرف اتاق دکتر رفت. چند ثانیه بییشتر نگذشته بود که در اتاق باز شد و دکتر مجتهدی جلوتر از منشی با هیبت خاصی از اتاق کار خود خارج شد. آن زمان اولین بار با شخصیت کم نظیرش آشنا شدم. دکتر با صدای بلند و لهجه خاص خود پرسید چه کسی با من کار داشت. مرد که انگار هیبت دکتر به شدت او را تحت تاثیر قرار داده بود با صدای لرزانی گفت قربان بنده از طرف تیمسار فلانی آمده‌ام، تیمسار فرمودند.... دکتر مجتهدی نگذاشت حرفش تمام شود و پرسید: جنابعالی کی باشی؟

    مرد گفت: قربان من گماشته و راننده‌شان هستم. دکتر به طرف اتاق خود برگشت و در حال راه رفتن بی اعتنا به همه، به منشی خود گفت به اکبر آقا (فکر کنم اسم راننده‌اش این بود) بگو شستن ماشین که تمام شد، ببیند این مردک چه می‌خواهد!

    گماشته که وا رفته بود و انتظار هر چیز غیر از این را داشت، چند قدم به عقب برداشت و آرام به اتفاق پسر بچه به طرف چند صندلی باقی مانده رفت و نشست. هنوز از شوک این ماجرا بیرون نیامده بودم که منشی از ما خواست وارد اتاق دکتر شویم. پاهایم می‌لرزید و این بار هیجان با ترس عجیبی همراه شده بود. وارد اتاق شدیم و من انتظار هر برخورد بد و خشنی از طرف دکتر را داشتم. اما برخلاف انتظار او شروع به خوش و بش با دایی‌ام کرد و پس از پرسیدن از او که چه می‌کند و کجا مشغول است، رو به من کرد و با صدا و لحنی مهربان که هیچ سنخیتی با برخورد چند دقیقه قبل با آن گماشته بخت برگشته نداشت، موفقیت مرا تبریک گفت و برایم آرزوی موفقیت کرد. بعد پرونده مرا گرفت و امضا کرد. از پشت میزش بلند شد، در را برای ما باز کرد و در حالی که تا وسط اتاق منشی ما را مشایعت می‌کرد، دوباره چشمش به گماشته تیمسار افتاد. ایستاد و گفت جنابعالی که هنوز اینجا نشسته‌ای؟ مرد گفت خودتان گفتید منتظر اکبر آقا باشم. تیمسار از من جواب می‌خواهد. دکتر مجتهدی به یکباره برآشفت و گفت: ابله، تیمسار اگر جواب می‌خواست و سرنوشت پسرش برایش مهم بود، خودش تشریف می‌آورد اینجا و جوابش را می‌گرفت. حالا که تو را فرستاده، جواب تیمسارت همان بود که گفتم. برو پیغام را دقیق برسان. او فقط می‌خواست با فرستادن آدمی ‌مثل تو مرا تحقیر کند. خیلی احساس بهت دست ندهد، ماموریت جنابعالی تمام شد، تشریف ببرید.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :