fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 20528
    تاریخ انتشار : 2 دی 1391 2:34
    تعداد بازدید : 797

    دلم خنده می خواهد

    بچه تر که بودم (این را گفتم که بدانید هنوز هم بچه ام) از اواسط آذر هر روز عصر که پدرم خسته از سرکار برمی گشت، هر پنج دقیقه یک بار بالا پایین می پریدم که “بریم درخت بخریم”! تا بالاخره یکی از عصرهای یخ زده دی ماه، شال و کلاه می کردیم می رفتیم سمت درخت کاج فروشی های مجیدیه، یا خیابان میرزای شیرازی.

    آنی باغداساریان
     بعد از یکی دو ساعت برانداز کردن کل درخت‌های موجود، آن را که برگ‌هایش سبزتر و کچلی‌اش کمتر بود انتخاب می‌کردیم و می‌بردیم خانه. در حیاط، می‌شستیمش تا گرد و خاک از رویش برود و بوی مست‌کننده برگ‌های کاج بلند شود. مرحله بعد سخت‌تر بود، چون باید درخت را طوری می‌گذاشتیم که از پایه در نرود و البته، کچلی برگ‌ها و شاخه‌ها به سمت دیوار باشد.
    بعد از آن هم که چراغ‌ها، ستاره نوک درخت و گوی‌های رنگی را با کمک همدیگر روی درخت می‌گذاشتیم و آخر سر، فاتحانه به اثر هنری خلق کرده‌مان نگاه می‌کردیم.بچه‌تر که بودم، از بابانوئل می‌ترسیدم. موجودی که چیزی از صورتش معلوم نبود، قدش دو یا سه برابر من بود، شکم گنده‌ای داشت و ترسناک می‌خندید. یادم نمی‌آید به میل خودم کنارش ایستاده باشم تا عکسی بگیرند و در آلبوم خانوادگی بگذارند. البته در همان دوران حقیقت زشت وجود نداشتن بابانوئل برای‌مان آشکار شد و فهمیدیم کادو‌هایی که زیر درخت کریسمس گذاشته شده‌ کار پدر و مادرمان است. از آن زمان، دیگر نامه‌ای برای بابانوئل ننوشتیم و به جایش گفتیم: “مامان، برای سال نو، اون خرس پشمالوی سفید رو می‌خوام.”
    بچه‌تر که بودم، چند روز مانده به سال نو، مدرسه مراسم خاصی برگزار می‌کرد. می‌گفتند لباس مهمانی بپوشید و بیایید مدرسه. برای‌مان جشن می‌گرفتند، سرود می‌خواندیم، بابانوئل می‌آمد و به ما بسته‌های آجیل می‌داد.
    الان، دیگر سال‌هاست که درخت‌های مصنوعی جایگزین درخت‌های کاج طبیعی شده‌اند. بو هم ندارند. دیگر بابانوئل شکم گنده‌ای ندارد. قدش دو برابر من نیست و طبعا آجیل نمی‌دهد دستم.
    حالا هر سال، روز دهم دی‌ماه رو به آسمان می‌گویم: “برف ببار”.
    حالا که بچه‌تر نیستم، هنوز اول ژانویه با ذوق و شوق بیدار می‌شوم که کادوهای زیر درخت را باز کنم، هرچند می‌دانم خودمان برای همدیگر کادو خریده‌ایم. دیگر برای سال نو خرس پشمالوی سفید نمی‌خواهم. به جایش، از ته دل دعا می‌کنم سال جدید میلادی، برای‌مان پر از خبرهای خوش باشد. در کنار همدیگر و سلامت باشیم. بخندیم و لحظه‌های به یادماندنی زیادی داشته باشیم.  به همدیگر مهربانی کنیم و با هم دوست باشیم.
    امسال، دلم می‌خواهد صدای خنده‌‌مان به آسمان برسد.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :