fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 20530
    تاریخ انتشار : 2 دی 1391 2:38
    تعداد بازدید : 502

    یادداشتی که خوانده نخواهد شد

    از آنجایی که شاید این نوشته 22 دسامبر منتشر شود، نمی دانم چه کسی یا چه کسانی قرار است این نوشته را بخوانند. اگر دچار خرافات باشیم و 21 دسامبر را آخرین روز جهان بدانیم، باید بگویم این یادداشت احتمالا خواننده ای نخواهد داشت. شاید چاپ هم نشود.

    بهنام صابر نعمتی

    پس من برای چه کسی می‌نویسم؟ برای دلخوشی دبیر صفحه؟ شاید هم برای دل خودم. انگار آخرین نوشته‌ام باشد. چیزی شبیه وصیت‌نامه. اما وصیت‌نامه‌ای که خواننده‌ای نخواهد داشت و با نویسنده نابود خواهد شد. حس این روزها برای خیلی‌ها مشترک است. همه‌شان هم می‌دانند که این دنیا به این زودی‌ها خیال تمام شده ندارد و باید حالا حالا‌ها ادامه بدهند. اما خب، حس جالبی است. مثل بیماری که از دکتر شنیده چند روز بیشتر زنده نخواهد ماند. یا مثل سربازی که همه هم‌رزمانش کشته شده‌اند، او مانده و یک اسلحه خالی و تانک‌های دشمن که هر لحظه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند. هرکسی با خودش فکر می‌کند آخرین کارش در این دنیا چیست؟ قبل از مرگ چه باید بکند. یکی می‌گفت می‌روم همه آنهایی را که دوست دارم می‌بینم. یکی می‌گفت پول خرج می‌کنم و خوش می‌گذرانم. یکی می‌گفت مسافرت می‌روم. دیگری هم می‌گفت دوست دارم کنار پدر و مادرم باشم. اما یکی بود می‌گفت، قبل از 21 دسامبر شب یلداست. بلند‌ترین شب سال. می‌نشینم و کسی را که دوست دارم نگاه می‌کنم، همین. کار دیگری ندارم. منتظر می‌مانم تا دنیا تمام شود.
    فکر کردن به آخر خط همیشه یکی از راه‌های رسیدن به آرامش است. اما معمولا بعد از هر پایانی، آغازی دوباره خواهد بود. به همین دلیل است که شما حالا خواننده این یادداشت هستید.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی