fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 21250
    تاریخ انتشار : 17 دی 1391 10:58
    تعداد بازدید : 571

    تن تن در انبار

    برای آدمی که سال های زیادی از عمرش را در کتاب فروشی گذرانده باشد، از کتاب ها خاطراتی از جنس دیگر دارند، نگاه آنها به کتاب شکل دیگری دارد. کتاب فروشی پدربزرگ من سوراخ سمبه های زیادی داشت؛ چهارطبقه فروشگاه که سه طبقه آن انبار بود.

    شهاب شهسواری علویجه
     یکهزار توی بزرگ از قفسه کتاب‌های متنوع جدید و قدیمی. همین گشتن در میان این هزارتو می‌توانست ۷-۸ ساعت از وقت روز را پر کند. هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از پیدا کردن کتابی پر از خاک وسط یک‌سری کتاب موش‌خورده نبود (انبار کتاب‌فروشی بهشت‌موش‌هاست، اصولا هیچ چیز به اندازه کتاب خوره‌پرور نیست). در همین گشت و گذارهای روزانه در انبار کتاب‌فروشی بود که نخستین بار با تن‌تن روبه‌رو شدم. تعدادی کتاب در قطع رحلی با جلد سلفون اعلا و نقاشی بزرگ رنگی روی جلد آن. قبلا با یک کتاب کمیک روبه‌رو شده‌ بودم. نخستین کتابی که کامل از اول تا آخر خوانده ‌بودم بینوایان ویکتور هوگو بود، البته نه رمان سنگین هزار صفحه‌ای‌اش را، بلکه وقتی هفت ساله بودم یک مصورش را نمی‌دانم از کجا پیدا کرده‌ بودم و خوانده ‌بودم. نه یک بار بلکه شاید ده دوازده بار از ابتدا تا انتها خوانده‌بودم، هنوز هم خیلی از صحنه‌های داستان را با تصاویر همان کتاب مصور به یاد می‌آورم، از دزدیدن شمعدان‌های کلیسا گرفته تا بازگشت‌های متعدد تناردیه در شکل‌های مختلف به داستان و صحنه تاثیرگذار مرگ ژان‌وال‌ژان در حالی که ماریوس و کوزت روی پای پیرمرد افتاده‌اند از همانجا عاشق داستان‌های مصور شده‌ بودم. اما تن‌تن تفاوتی اساسی با بینوایان داشت. کل کتاب عجایب مجسم بود. فکر کنم نخستین تن‌تنی که دیدم سیگارهای فرعون بود، روی جلد فرعون‌های مومیایی شده ایستاده ‌بودند و تن‌تن در کنار میلو دنبال چیزی می‌گشت. پشت کتاب را که نگاه می‌کردی یک تصویر ثابت بود که در تمام عنوان‌های دیگر کتاب هم همان ‌شکلی وجود داشت، تمام شخصیت‌های کتاب از تن‌تن و میلو گرفته تا کاپیتان هادوک و دوپونت‌ها کنار یک تابلوی تبلیغای ایستاده‌ بودند که بالایش نوشته بود «بنگاه مطبوعاتی یونیورسال» و در ادامه هم شناس‌نامه کتاب نوشته ‌شده‌ بود. تا سال‌ها بعد نمی‌دانستم معنی کلمه «هرژه» که زیر عکس روی جلد نوشته ‌شده ‌بود به چه معناست، تا مدت‌ها هرژه برایم یک کلمه رمز بود که خبر از ماجراهای جذاب تن‌تن می‌داد. بعدها بود که فهمیدم هرژه نام مستعار نویسنده و طراح بلژیکی تن‌تن است. این گنجینه مدت‌ها مرا مشغول خودش کرد. کم‌کم نوشته‌هایی مثل «تررررررررررق...!» در ذهنم جا افتاد و با خواندن کتاب مصور و دنبال کردن تصاویر و هیجان‌زده‌ شدن از پروازها و سقوط‌ها و ضربه‌هایی که به صورت یک نقاشی ثابت و نوشته‌های عجیب و غریب به عنوان صداهای هیجان‌انگیز، آشنا شدم. هنوز هم وقتی کنار خواهر خیلی کوچکم می‌نشینم که یک نسخه از کتاب‌های تازه چاپ مصور تن‌تن را دارد و نگاهی به تصاویرش می‌اندازم به نظرم این عکس‌ها و نوشته‌ها حتی از تن‌تن اسپیلبرگ با آن پرداخت حرفه‌ای و ساختار پرخرجش هیجان‌انگیز‌تر و جذاب‌تر است و آدم را می‌تواند با خودش تا عمق عجیب‌ترین ماجراها بکشاند.



    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :