fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 21462
    تاریخ انتشار : 24 دی 1391 10:44
    تعداد بازدید : 614

    یه مرد بود، یه مرد

    اگر اهل قدم زدن در خیابان های تهران باشید. در یکی از فرعی های همین بلوار قدیمی کشاورز تهران رستورانی هست که روزی نقطه آغاز یک مرد بود؛ مردی با صدایی تازه که کار حرفه ای اش را از کافه کوچینی شروع کرد و هنوز، با گذشت یک دهه از مرگش، به نظر خیلی ها عالی جناب موسیقی امروزی ایران است.

    وحید ناظمی

    فرهاد مهراد که به‌گفته نزدیکانش استعدادی عجیب در درک و انتقال موسیقی داشت، خودش می‌گفت در آغاز فقط با گوش‌دادن و بدون هیچ استادی شروع به آموختن این هنر کرده است. دوستان ارمنیِ اهل موسیقی‌اش در فضای آن روزهای تهران کمکش کردند تا بیشتر و بهتر بیاموزد و گروه چهار نفره‌اش، که از همین دوستان تشکیل شده بود، نقطه آغازی شد برای تبدیل ‌شدنش به یکی از بزرگان موسیقی ایران.
    فرهاد در ابتدا فقط به‌ زبان انگلیسی می‌خواند و با درک بالایی که از موسیقی داشت، آثار افرادی مثل ری چارلز را به‌خوبی اجرا می‌کرد. گروه بلک‌کتز و کافه کوچینی صدای منحصربه‌فرد فرهاد را به مخاطبان کم‌ تعداد آن نوع موسیقی معرفی کردند. بعد از خواندن ترانه «اگه یه جو شانس داشتم»، برای نسخه دوبله فیلم «بانوی زیبای من»، دیگر دل خوشی از خواندن به‌زبان فارسی نداشت. ولی به‌اصرار اسفندیار منفردزاده، آهنگساز متفاوت و پیشرو آن روزها، ترانه فیلم «رضا موتوری» را هم خواند؛ ترانه‌ای که فرهاد و صدایش را به جامعه شناساند و ماندگار کرد.
    فرهاد گزیده‌کار بود و شاید همین راز ماندگاری‌اش باشد. بعد از انتشار و شهرت ترانه جمعه، در طول هفت سال، فقط یازده آهنگ خواند. آهنگ‌هایی مثل «آینه»، «شبانه»، «هفته خاکستری» و «کودکانه»، با ترکیب موسیقی و ترانه‌های ناب و صدای جادویی فرهاد، شاهکارهایی ماندنی در تاریخ موسیقی ایران شدند.
    ترانه‌خانه‌ ایران که بعد از عارف قزوینی، فرهاد را به عنوان هنرمندی معترض که مضمون غیرعاشقانه را وارد ترانه‌خوانی کرده بود در آغوش گرفته بود، تا حدود یک دهه شاهد سکوت او بود. فضای آن دوره، موسیقی فرهاد را نمی‌طلبید و فرهاد، که دوستان هنرمندش مهاجرت کرده بودند و تنها شده بود، مجبور بود صبر کند و امیدوار باشد تا روزی برای خواندن دوباره فرصت پیدا کند. این فرصت در دهه هفتاد، هرچند کم و گنگ، پیش آمد و باعث شد دوباره روی صحنه بیاید و آثاری از خود به‌ یادگار بگذارد که هنوز و همیشه دوست‌داشتنی و شنیدنی‌اند.
    اوایل دهه هشتاد پایان قصه فرهاد بود؛ قصه‌ای کوتاه ولی ماندنی و شنیدنی که سرانجام در قطعه ۱۱۰ گورستان تیه پاریس به‌خاک سپرده شد.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :