fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 21466
    تاریخ انتشار : 24 دی 1391 10:47
    تعداد بازدید : 882

    کافه نشینی با بوگی

    شاید خیلی ها همفری بوگارت را در قاب طرح چوب تلویزیون های سیاه و سفید به خاطر داشته باشند؛ با آن چهره سرد و نگاه عمیق که بسیاری را عاشق و شیفته هنر هفتم کرد. بوگارت جذاب با زخم معروف بالای لبش و مدل به خصوص سیگار کشیدنش که معروف است. اما او چیزی فراتر از این جذابیت هاست.

    نادا صبوری

     بازی ملموسش آنقدر زنده و حاضر است که حتی اکنون که سال‌ها از مرگش می‌گذرد سخت است در موردش از  فعل گذشته استفاده کرد. بوگیِ عزیز با آن کلاه معروف و بارانی کدرش دقیقا همان شخصیتی بود که سینمای دهل چهل سینما و مردمِ خسته از جنگ به آن نیاز داشتند. برای کسانی که جایِ خالیِ از دست رفته‌ها آزارشان می‌دهد نقش‌های بوگارت همچون خودشان بود. این دیالوگ کازابلانکا: "آنی: دیشب کجا بودی؟ ریک: اون مال خیلی وقت پیشه، یادم نمیاد. آنی: امشب چی؟ ریک: من هیچ وقت واسه آینده انقدر دور برنامه‌ریزی نمی‌کنم." دیالوگی معروف است که در ذهن بسیاری ماندگار شده. همین تناقض، همین نگرانی و در عین حال بی‌قیدی، تلخی و خوش قلبی است که ما را به عنوان کسانی که خود با این احساسات ضد و نقیض لحظه لحظه در حال جنگیم وادار به همذات پنداری کرده و  میخکوبِ بازی بوگارت می‌کند. برای ما که از دنیای پیچیده زندگی‌هامان فراری هستیم فیلم‌ها ماوای خوبی هستند، فیلم ترغیب‌مان می‌کند که به کافه ریک در کازابلانکا برویم پشت میز بنشینیم و فارغ از همه رنج‌ها از همراهی با بوگارت لذت ببریم و در قایقش در ملکه آفریقایی با او که عاشق دریانوردی بود همراه شویم. فارغ از تمام اینها تاثیرگذاری بوگارت بر هنر هفتم و علی‌الخصوص سینمای نوآر را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر به گفته برخی شاهین مالت را که نمونه عالی تلفیق سینما و ادبیات و به گفته خود بوگارت باعث غرور وی است را آغازگر سینمای نوآر بدانیم نقش بوگارت در این میان بسیار پررنگ است. بوگارت درست در اوج دوران هنری‌اش و اندکی بعد از دریافت تنها اسکارش با  سوت طلایی که در مراسم ترحیم وی به یاد رابطه عاشقانه‌اش با لوران باکال  به صدا در آمد از دنیای هنر خداحافظی کرد.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :