آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 23366
تاریخ انتشار : 5 اسفند 1391 11:4
تعداد بازدید : 1113

ارغوان ما

من معتقدم همه ما در زندگی گلنارهایی داریم، ریراهایی، آیداهایی، هلیاهایی و ارغوان هایی. آدم هایی که دل بسته شان هستیم؛ دلبستگی های عمیق یا دلبستگی های کوتاه حتی. اما فقط یک عده هستند که دلبستگی شان را با هنرشان زنده نگه می دارند و عشق شان سال ها در زندگی مردم معنی می شود. طوری که انگار دلدادگی همه ما در هنر آنها مستتر است و همه آدم های دوست داشتنی مان را در آدم دوست داشتنی آنها می بینیم. مثل احمد شاملو، نیما یوشیج، علی صالحی، نادر ابراهیمی و هوشنگ ابتهاج. آنها نوشتند و نسل ها به وقت دلتنگی و دلدادگی اشعار و نوشته های آنها را
خواندند.

شبنم کهن چی

کلمه، عمق دارد اما وقتی کلمه‌ها آواز می‌شوند تبدیل به نغم‌های پرسوز می‌شوند.
مثل سوز آواز داریوش رفیعی وقتی می‌خواند “گلنار... گلنار... کجایی کز غمت ناله می‌کند عاشق وفادار”، مثل غم صدای گرم علیرضا قربانی وقتی می‌خواند “ارغوانم آنجاست... ارغوانم تنهاست...” و ارغوانش، می‌شود ارغوان ما.
هوشنگ ابتهاج اشعار زیادی دارد که بسیاری از ما خواندیم و دوست داریم. اما شعر ارغوان به مدد صدای گرم و پرسوز علیرضا قربانی ابتهاج را برای ما دوستداشتنی‌تر کرده.
مردی که نام کامل‌اش امیرهوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی است و تخلص‌اش “ ه.ا.سایه”. و خانه‌اش سال‌ها پیش (1387) در سازمان میراث فرهنگی به نام “خانه ارغوان” به ثبت رسید؛ خانه‌ای پر از درختان ارغوان.
فردا تولد هوشنگ ابتهاج است.
شاعری که حالا ارغوانش منتشر شده در زندگی چند نسل. به خاطر ارغوان و ده‌ها شعر دیگر دوستش داریم و این روزها با صدای قربانی شعرش را زمزمه می‌کنیم به آوازی حزن‌انگیز:
ارغوان
شاخه هم خون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ ست امروز؟
آفتابی‌ست هوا
یا گرفته‌ست هنوز؟ ...


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :