fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 26342
    تاریخ انتشار : 14 اردیبهشت 1392 11:18
    تعداد بازدید : 563

    جویندگان زندگی

    روی موهایش، نه ، روی وجودش غبار نشسته. خستگی را پشت دست هایی که دست گیری می کنند پنهان کرده و رنجی که از مرگ می کشد را پشت چشمانش. از وقتی رسیده، دویده؛ دستی را گرفته تا با پای لنگش جای امنی بنشاندش، عزیز بی جانی را پتو پیچ کرده، دست گذاشته روی شانه مردی که زندگی اش را باخته و دلداری اش داده، مرهم روی زخم عمیقی گذاشته که تازه خونش بند آمده، فریاد زده "بیایید اینجا" و به کسی که زیر آوار بوده اطمینان داده نجاتش می دهد.

     

    شبنم کهن چی

    راه افتاده اسم زنده‌ها را نوشته، مرده‌ها را شمرده. بسته‌های به کمک رسیده را از ماشین پیاده کرده، بار زده، لیست کرده. چادرها را برپا کرده. خانواده‌های ناقص شده را توی چادرها اسکان داده. کسانی که حالشان وخیم بوده را راهی شهر کرده.  و فقط شب که از نیمه گذشته، وقتی ناله از دست دادن، از گوشه و کنار تاریکی شب آرام آرام به سکوت کشیده شده، گوشه‌ای نشسته و کاور سفید و قرمزش را از تن بیرون آورده. نفسی کشیده و خستگی جانش را رها کرده، بغضش را توی چشم‌هایش ریخته و ساکت نشسته تا شب از سر همه بگذرد و صبح بدمد.
    شب که از سر آوارها و ناله‎‌ها بگذرد، صبح که از راه برسد باز کاور سرخ و سفیدش را با ماه هلال، با آن صلیب سرخ تن می‌کند  و بی خستگی می‌دود، آوارها را پس می‌زند و زندگی را پیدا می‌کند.
    او از صلیب سرخ است، از هلال احمر...او همانی است که در رودبار بود، در بم، در ورزقان، بوشهر، گلستان. او را به وقت زلزله دیدم، به وقت سیل، به وقت مصیبت.
    *81 اردیبهشت، روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر گرامی


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :