آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 86770
تاریخ انتشار : 16 آبان 1394 14:0
تعداد بازدید : 938

شما کارمندان را مدیریت می کنید یا رهبری؟

«من تا می توانم درباره رهبری مطالعه کرده ام، یک سری از ایده هایی را که یاد گرفته ام هم پیاده کرده ام، و به نظرم دارم تیم ام را خوب رهبری می کنم. از کجا بفهمم که چه زمانی از سطح مدیر بودن فراتر رفته ام و یک رهبر شده ام؟» این سوال برای بسیاری از مدیران جوان مطرح می شود. سه آزمونی که در ادامه این مطلب می خوانید به شما کمک می کنند تشخیص بدهید آیا از مدیریت کردن افراد به رهبری کردن آن ها تغییر موقعیت داده اید یا هنوز نه.

آزمون اول، شمارش ارزش ها در مقابل خلق ارزش ها: اگر شما افراد را مدیریت می کنید احتمالا دارید ارزش ها را می شمرید و به آن ها چیزی اضافه نمی کنید. فقط مدیران هستند که ارزش ها را می شمارند. برخی مدیران حتی با فلج کردن کارمندانی که به ارزش ها می افزایند، از میزان کلی ارزش ها کم می کنند. اگر رییس هر پانزده دقیقه یک بار از یک تراشنده الماس بپرسد که چند تا سنگ را تا الان تراش داده است، با پرت کردن حواس تراشنده از ارزش کارش کم کرده است.
رهبران، بر خلاف مدیران، با گفتن این که: «می خواهم تا وقتی من دارم کار را انجام می دهم، لطف کنی و کار الف را انجام دهی»  بر خلق ارزش تمرکز می کنند. یک رهبر به همان میزانی که زیردستان اش ارزش تولید می کنند او نیز به میزان ارزش ها اضافه می کند. رهبری از طریق سرمشق بودن و نیز توانمند ساختن افراد، دو نشانه رهبری بر مبنای عمل است.
آزمون دوم، حلقه تاثیرگذاری در مقابل حلقه قدرت: همان طور که مدیران زیردست دارند و رهبران دنباله رو، مدیران حلقه قدرت و رهبران حلقه تاثیرگذاری خلق می کنند. سریع ترین راه برای این که بدانید شما جز کدام دسته هستید این است که تعداد افرادی را بشمارید که وظیفه ندارند به شما گزارش بدهند اما به سراغ تان می آیند تا از شما مشورت بگیرند. هر چه این تعداد بیشتر باشد، احتمالش بیشتر است که شما یک رهبر باشید.
آزمون سوم، رهبری کردن افراد در برابر مدیریت کارها: مدیریت شامل کنترل گروه یا دسته ای از افراد برای رسیدن به هدفی مشخص است. رهبری به توانایی فرد برای تاثیرگذاری، انگیزه بخشی و توانمندسازی دیگران برای مشارکت در موفقیت سازمان گفته می شود. توانایی تاثیرگذاری و الهام بخشی است که رهبران را از مدیران جدا می کند، نه قدرت و کنترل امور.
در هند، مهاتما گاندی الهام بخش میلیون ها نفر برای جنگیدن بر سر حقوقشان شد، و شانه به شانه آن ها قدم برداشت تا هند بتواند در سال ۱۹۴۷ استقلال پیدا کند. رویای او رویای همگان شد و ثابت کرد که جلوی فشار جامعه را  برای دستیابی استقلال نمی توان گرفت. جهان به رهبرانی چون او نیاز دارد که بتوانند ورای مشکلات فکر کنند، رویا داشته باشند، و الهام بخش مردم باشند تا چالش ها را به تدریج تبدیل به فرصت کنند.
 نویسنده: وینیت نایار، پایه گذار بنیاد سامپارک 
 مترجم: سایت یاری کده


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :