fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 87236
    تاریخ انتشار : 23 آبان 1394 13:5
    تعداد بازدید : 886

    نازک جلد

    امیرحسین سعیدی نائینی- در روزگاران قدیم لاکپشتی بودی که به آرامی سخن گفتی و خرامان بر روی زمین راه رفتی و طبعی نازک داشتی و همواره مهربان بودی و لبخند بر چهره داشتی.

    با وجود آنکه لاکی سخت بر پشت داشتی تا از گزند روزگار در امان باشد، مردم اورا به خاطر نرم و نازکیش نازک جلد نامیدندی ودوستان نزدیک در وقت دوستی به اختصار ن. ج صدایش کردندی.
    روزگاری بود که ایام خوشی داشتی، زیرا از مهتر و کهتر او را شناختی و در چشم و دل بزرگان زمان خود جای داشتی. و از آنجا که به جهانگردی علاقه ای وافر داشتی، مرغابیان چوبی دردهانش گذاشتندی تا میان چوب را محکم دردهان گرفتی و با پرواز مرغابیان به آسمان رفتی و سیری در آفاق و انفس نمودی.
    چند سالی بدین منوال گذراندی تا اینکه دوران یارانش به سر آمدی و دیگرانی به روی کار آمدندی و تیری به سمت مرغابیان شلیک کردندی و آنان پرو بال شکسته به زمین افتادندی و نازک جلد قصه ما یا همان ن. ج که عاقل و دنیا دیده بودی و داستان لاک پشتان دیگر دیده بودی، با خود چتری داشتی که در هنگام فرود آن را باز نمودی و به خیر و خوشی بر زمین نشستی.
     اما از بد روزگار در جایی فرود آمدی که دو برادر قوی هیکل یقه هم گرفته بودندی و با زبان خوش مشغول بحث های سیاسی اقتصادی بودندی.
    و این دوبرادر تا ن.ج را دیدندی که با چتر فرود آمدی، نگاهی به هم کردندی و دست از یقه هم کشیدندی و برادر اولی رو به دومی کردی و گفتی: به سراغش رویم که بلاشک جاسوس بودی، زیرا با چتر فرود آمدی.
    برادر دومی گفت: جاسوس نبودی؛ زیرا چوب بهمراه داشتی و آمده تا بحث مارا درباره جلوگیری ازنفوذ بیگانگان متوقف کند.
    خلاصه برای رفع ابهام به نزدیک ن ج آمدندی و گفتندی: آهای عمو ما بمناسبت فرودت اطلاعیه ها خواهیم داد و علاوه بر آن سوالات داریم تا پاسخ گویی ودر غیر این صورت خونت به گردن خودت باد.
    ن.ج به آرامی گردن کج کردی وبا آهی گفت: پاسخ هر سوالی خواهم داد.
    گفتند: اول بگو دولتی بهتر است یا فرا دولتی؟
    ن.ج جواب داد: فرقی نمی کنند؛ هر دو آدمی را به بالابرده و در صورت لزوم به پایین انداختی.
    دوبرادر بهم نگاهی کردندی و گفتندی: شگفتا این لاکپشت عجب معقول و فراجناحی بودی و باز پرسیدند: وضع مواضعت چگونه بودی؟
    گفت: قرص و قایم است و اگر باور ندارید خودتان بیایید دست بزنید و امتحان کنید.
    دوبرادر دستی به زیر و بالای ن. ج کشیدندی و چشم شان از تعجب گرد گردیدی و ماشاالله گفتندی وسوال سوم را در گوشی اعلام کردندی و لاکپشت گوشش را به جلو بردندی و برادران در گوشش گفتندی :چند نقطه.
    لاک پشت نیز در گوش انان نجوا کردی و گفت : چندین نقطه.
    (در اصل افسانه نیز مطالب بعلت در گوشی بودن درج نبودی)
    آن دوبرادر به لاکپشت گفتندی: ای بزرگوار بیا و قبول زحمت نما و بشو از ما
    لاک پشت سرش را در لاک کرد و چیزی نگفتی.
    بعضی گفته اند که به چیدن گل رفتندی بعضی دیگر گویند دیگر از لاک سرش در نیاوردی و بعضی دیگر گفتند به ما چه مربوط که او چه گفتی.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :