آخرین اخبار
facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی
کد خبر : 9144
تاریخ انتشار : 27 خرداد 1391 3:11
تعداد بازدید : 539

وقتی بهرنگ ماهی شد

وقتی بچه بودیم، ماهی سیاه کوچولو را دوست داشتیم. حتی حالا هم که دیگر بچه نیستیم هم این داستان را دوست داریم.

ادبیات :

لیلا امامی

بچه‌هایی هم هستند که وقتی بچه بودند این داستان را نخوانده و نشنیده بودند اما حالا که دیگر بچه نیستند آن را خوانده‌اند و دوست دارند. صمد بهرنگی، داستان نویس محبوبی که داستان‌هایش، خاطرات کودکی بسیاری از ما را رقم زد، هر چند عمر طولانی نداشت اما آثارش بیش از مدت حیاتش زنده مانده‌اند. فقط قصه ماهی سیاه کوچولو نیست که از دهه 40 تا به امروز، یکی از قصه‌های محبوب بچه‌هاست؛ اولدوز و کلاغ‌ها ، کچل کفترباز، پیرزن و جوجه طلایی‌اش و دیگر قصه های بهرنگ هم  محبوبیت دارند.بهرنگ دومین روز از تابستان سال 1318 به دنیا آمد؛ روزی مانند جمعه‌ای که در پیش رو داریم. او درباره خودش گفته: « قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم، مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی‌شود...»صمد بهرنگی آخر تابستان سال 47 در رود ارس غرق شد. او در قصه ماهی سیاه کوچولو درباره مرگ نوشته: «مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه‌رو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد».


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :