fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 218812
    تاریخ انتشار : 19 شهریور 1396 10:21
    تعداد بازدید : 534

    نگار اسکندرفر، بنیان‌گذار و مدیر موسسه فرهنگی هنری کارنامه

    هیچ چیز خارج از وجود من ماندگار نیست

    نرسیده به تجریش، داخل یکی از کوچه های روبه روی باغ فردوس، خانه ای قدیمی هست با حیاطی بزرگ و سرسبز. راهرویی از چند درخت تنومند را که بگذرانی چند جوان پرشور را می بینی که به گپ و گفت مشغول اند. این تصویر همیشگی مکانی است که بسیاری از استعدادهای هنری سال های اخیر را در خود پرورانده است: موسسه فرهنگی هنری کارنامه. در میان نام کسانی که کارنامه را به موسسه ای اثرگذار در حوزه هنر تبدیل کرده اند، یک نام بیش از همه می درخشد: نگار اسکندفر؛ بنیان گذار و مدیرعامل کارنامه. در یک عصر تابستانی، در اتاقی مشرف به درختان سرسبز تهران قدیم، با نگار اسکندرفر درباره تجربه های زندگی کارآفرینانه، شکست ها و موفقیت ها، شهرت و معنای زندگی به گفت وگو نشستیم.

    وحید حجه فروش
     خانم اسکندفر، متولد چه سالی هستید؟
    من در خرداد ماه سال 1335 در تهران به دنیا آمدم.
     چطور به حوزه کسب و کار وارد شدید؟ 
    من در رشته روانشناسی در دانشگاه تحصیل می کردم و بنابه دلایلی همچون دوری مسیر، در خوابگاه دانشگاه ساکن بودم. چون شاهد ورشکستگی یکی از نزدیکانم بودم، سعی کرده بودم پیش از دانشگاه چند حرفه را یاد بگیرم که در هر شرایطی بتوان با آن ها کسب درآمد کرد. در دانشگاه هم ابتدا با خیاطی برای سایر دانشجویان ساکن در خوابگاه، شروع به کسب درآمد کردم.
     این بیشتر یک کار شخصی است تا فعالیت کارآفرینانه
    البته، اما بعد از مدتی در خیابان منظریه زیر زمین یک ساختمان نیمه کاره را اجاره کردم که چهار خط تلفن داشت. با جمع کردن دوستانم که در رشته های متفاوت در حال تحصیل بودند، شروع به برگزاری کلاس های خصوصی کردیم. پیشرفت کار سریع بود به صورتی که پس از مدتی یک ساختمان دو طبقه را برای این منظور اجاره کردم.
     سرانجام آن کسب وکار چه شد؟
    آن کار را تعطیل کردیم، چون من سال شصت و دو به فرانسه رفتم، در آن جا ازدواج کردم و چند سال بعد به ایران برگشتم.
     پول سفر به فرانسه را خودتان تامین کردید؟
    بله، از درآمد همین کار مدیریت کلاس های خصوصی.
     بعد از بازگشت به ایران هم به کار مشغول شدید؟
    بله، پس از بازگشت به ایران در منطقه فشم ساکن شدیم. من در لواسان یک انبار را اجاره کردم و در آنجا هفت اتاق به عنوان کلاس ایجاد کردم. با کمک استادانی که در فرهنگسرای بهمن با آن ها آشنا شده بودم، آنجا کلاس برگزار می کردم. بعد از نزدیک به سه سال، بیش از پانصد شاگرد در این کلاس ها شرکت می کردند، تا اینکه مالک درخواست کرد که ملک را تخلیه کنم و کلاس ها تعطیل شد.
     به همین راحتی کار را تعطیل کردید؟
    راحت که نبود، من تلاش کردم جای مناسبی پیدا کنم اما در آن زمان با کمبود امکانات آن دوران جایی پیدا نکردم. آموزش و پرورش هم پیشنهادی داشت که با سبک کلاس های آموزشی ما همخوانی نداشت.
     دچار یاس نشدید؟
    خیلی سخت و دردناک بود، اما من در زندگی ام به یک کشف و شهود رسیده ام و تمام اعمال و افکارم را با آن هماهنگ می کنم: هیچ چیز خارج از وجود من ماندگار نیست.
     بعد از تعطیلی کلاس چه کردید؟
    سمت مطبوعات رفتم و با دوستان مطبوعاتی شروع به همکاری کردم. پس از مدتی با چند تن از دوستان یک گروه مشاوره مطبوعاتی تشکیل دادیم، به ادارات دولتی خدمات مطبوعاتی ارایه می کردیم و با شرکت پیام رسا که کارش تولید ضمیمه های همشهری بود همکاری می کردم. در این زمان بود که به فکر افتادم به یکی از آرزوهای خود جامه عمل بپوشانم و یک مجله ادبی را منتشر کنم. زمانی که منتظر مجوز برای مجله بودیم، با مجله آب و محیط زیست که برای شرکت آب و فاضلاب بود همکاری می کردم. 
     مجله شما چگونه به مرحله انتشار رسید؟ 
    در سال هفتاد و شش مجوز نشریه ای به نام جهان آوا را در حوزه روانشناسی گرفتم اما قبل از شروع به کار این مجله با آقای گلشیری که در نشریه آدینه همکار بودم صحبت کردم و قرار شد مجله ما در حوزه ادبیات فعالیت کند و اسم آن را به کارنامه تغییر دادیم که پیشنهاد آقای گلشیری بود.
     سرمایه کار از کجا تامین شد؟
    ما با یک سرمایه بسیار محدود شروع به کار کردیم، برنامه من براین اساس بود که یک سیستم متمرکز را دنبال و شبیه به یک سازمان عمل کنیم، اولین نسخه ما در آذرماه سال هفتاد و هفت با تیراژ پنج هزار نسخه منتشر شد که برای این مجله در روزهای ابتدایی بسیار زیاد بود و نزدیک به چهار هزار نسخه از آن به فروش نرسید.
     خب پس عملا در همان شماره اول ورشکست شدید!
    بله نزدیک به ورشکستگی بودم، بعد از مدتی با مشورت آقای  بهنود به این نتیجه رسیدم برای اینکه بتوانم به انتشار مجله که علاقه شخصی من بود ادامه دهم، باید کسب وکار دیگری را ایجاد کنم که بتوانم از درآمد آن در هزینه های مجله بهره بگیرم. 
     یعنی دو کسب وکار را راه انداختید؟
    بله. به فکر ایجاد یک کار آموزشی در حوزه ادبیات افتادم، مجوز یک موسسه فرهنگی چند منظوره را گرفتم و با کلاس های داستان نویسی شروع کردیم، بعد از آن کارگاه های شعر، فلسفه، تحلیل فیلم، روزنامه نگاری و تاریخ معاصر هم اضافه شد. تصمیم به برگزاری کلاس های بازیگری گرفتیم که به مشکل مجوز برخورد کردیم، مجوز آن را گرفتیم اما نیاز به یک مدیر آموزش داشتیم که ده سال سابقه کار سینمایی یا تحصیلات سینمایی داشته باشد. با کمک پرویز پرستویی که سمت مدیر آموزش را قبول کرد، کلاس ها شروع شد. 
     آیا در حال حاضر می شود راهی را که شما پیموده اید، به تنهایی مجددا پیمود؟ 
    خطری که در این حرفه وجود دارد این است که اول به دنبال درآمد هستند، بنابراین به دنبال کار اصولی و ماندگار نمی روند. من روز اولی که وارد این کار شدم گفتم نه غم نام دارم و نه غم نان. من این امکان را فراهم کردم که نسل آینده از تجربیات نسل قبل استفاده کنند. 
     آیا شهرت هیچ وقت شما را وسوسه نکرد؟ 
    کمی، اما چون با هنرمندان زیادی دوست بودم و در جریان زندگی آن ها بودم زیاد وسوسه نشدم. من همیشه در این کلاس ها به هنرجویان رشته بازیگری می گویم که بازیگری سخت است، چون در آن باید منتظر باشی تا انتخاب شوی و این با اصل طبیعت انسانی مخالف است. 
     درباره تهیه کنندگی فیلم جدایی نادر از سیمین توضیح می دهید؟
    من با محمد رحمانیان کار می کردم و ایشان می خواست در تئاتر از بازیگران صاحب نام استفاده کند، اسپانسر گرفتم و تهیه کننده چند تئاتر شدم. با اصغر فرهادی درباره یک فیلم نامه در حال مذاکره بودیم که یکی از تئاتر های ما مجوز نگرفت و به جای آن تئاتر، در سمت مجری طرح با اصغر فرهادی شروع به همکاری کردم. من برای بسیاری از هنرآموزان این موسسه به عنوان تهیه کننده، مجری طرح و مشاور فعالیت کرده ام و سرنوشت اشخاصی که از این آموزشگاه فارغ التحصیل می شوند برایم بسیار مهم است. 
     از سختی این راه اذیت نشدید؟ 
    من به این کار علاقه داشتم و برای همین تمام مشقت های آن را پذیرفتم. معتقدم که جهان جای کشف کردن و آموختن است و فکر می کنم آموزش منشاء تمدن است.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :