fanavaran
آخرین اخبار
   
    کد خبر : 10151
    تاریخ انتشار : 24 تیر 1391 14:6
    تعداد بازدید : 879

    شنوندگان عزیز، توجه فرمایید

    ما بچه های دهه پنجاه صدای گوینده ها ی رادیو و تلویزیون را هیچوقت فراموش نمیکنیم؛ «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید...»

    زندگی:

    شبنم کهن چی

    صدای گوینده‌هایی که هر از گاهی بعد از مارش نظامی؛ با حرارت و هیجان روی تصویرهای تلویزیون یا با پس زمینه همان مارش نظامی در رادیو خبر فتح دوباره تکه‌ای از خاکمان را می‌داد یا پیروزی رزمندگان را در عملیاتی پر از خون و گلوله و بمب.  ما از آن همه هیجان به وجد می‌آمدیم و دلتنگی وقت غروب که در لامپ‌های رنگی و آینه‌های کوچک حجله سر کوچه‌های محله‌مان بود را برای تمام شب فراموش می‌کردیم. روز بعد که سه نفری پشت نیمکت‌های چوبی مدرسه می‌نشستیم و بین دست‌های‌مان کیف می‌گذاشتیم تا خانم معلم در حالی که صدای قدم‌های کشیده‌اش توی صدای رسایش گم می‌شد به ما شمرده شمرده از روی درس "دوستان ما" دیکته بگوید: "چه نان گرم و خوشمزه‌ای، این نان از چه درست شده؟" هنوز پر از انرژی بودیم. اما گرفتار دلهره غلط نوشتن "خوشمزه‌ای" که بودیم، وقتی که صدای آژیر قرمز کش می‌آمد توی مدرسه و ما یا زیر نیمکت‌های‌مان پناه می‌گرفتیم یا دوان دوان توی زیرزمین مدرسه چسبیده به یکدیگر نفس نفس می‌زدیم و گوش تیز می‌کردیم که از کدام طرف صدای سوت و بعد انفجار می‌آید، همه چیز عوض می‌شد. وضعیت سفید می‌شد و ما برمی‌گشتیم پشت میزهای‌مان که هنوز برگه دیکته ناتمام روی آن بود. و خانم معلم دیگر حوصله نداشت سر تا ته کلاس را قدم بزند و با صدای رسایش از روی درس "دوستان ما" دیکته بگوید. زنگ آخر بین آن همه بی‌حوصلگی می‌خورد و ما بین خوشحالی تعطیلی و هراس امروز نیامدن مادرمان دم مدرسه، پله‌ها را می‌دویدیم تا بابای مدرسه هی بگوید "آروم‌تر بچه! می‌افتی دست و پات می‌شکنه!" مادرهای‌مان همیشه می‌آمدند. این یعنی که خانه‌های ما خراب نشده بود و بمب سر خانه دیگران افتاده بود.  بعد که به خانه می‌رفتیم بین بازیگوشی‌های کودکانه‌مان هر از گاهی صدای آقای گوینده را می‌شنیدیم که می‌گفت: "شنوندگان عزیز، توجه فرمایید" و ما گاهی آنقدر درگیر بازی بودیم که فقط همین جمله را می‌شنیدیم و بقیه خبر بین بازی ما گم می‌شد. بین بازی‌های تابستانی‌مان هم وقتی گوینده گفت قطعنامه 598 امضا شده و هشت سال جنگ تحمیلی به پایان رسیده، ما فهمیده نفهمیده بین ملغمه‌ای از خوشحالی و اندوه بزرگ‌ترهایمان شادی کردیم و نفهمیدیم "جام زهر" چه بود. حالا بعد این همه سال یادآوری خاطرات دبستان‌مان که با آژیر قرمز و صدای با صلابتی که می‌گفت "شنوندگان عزیز، توجه فرمایید" عجین شده، هنوز هم صدای اسکندر کوتی توی گوش‌هایم زنگ می‌خورد، هنوز هم با به یاد آوردنش هیجان‌زده می‌شوم؛ هیجانی که خیلی زود جای خود را به اندوه چراغ‌های رنگارنگ حجله‌های محله‌مان می‌دهد.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی